تبليغاتX
مشکات

مشکات

الله نور سماوات و الارض مثل نوره کمشکات فیها مصباح

کجاست خانه من؟ هر چه هست اینجا نیست

یکی به ماه بگوید که راه پیدا نیست

 

غریب نیست به چشم من آسمان و زمین

ولی نه ...شهر و دیار من این طرف­ها نیست

 

نشسته گرد سفر روی شانه روحم

رفیق راه من این جسم بی سر و پا نیست

 

تمام شهر به تعبیر خواب سرگرمند

کسی معبر بیداری من اما نیست

 

کسی نگفت سوال جوابهایم را

به جمله ها خبری از چرا و آیا نیست

 

ز ریگ ریگ بیابان شنیده زخم زبان

حریف درد دل رود غیر دریا نیست


پ ن:شعر از مهدی سیار

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 11:54 توسط مشکات|

"ایا شما مدعیان ایمان پنداشته ای که رها میشوید و مورد ازمایش قرار نمیگیرید ،درصورتیکه هنوز خداوند کسانی از شما را که در جهاد شرکت میکنند و جز خدا و رسول او و مومنان تکیه گاهی نگرفته اند ،مشخص نکرده است ؟وخدا به انچه میکنید اگاه است.(۱۶.توبه)

به دلیل گوشزدهای خداوندمتعال و امدن چندین باره ی این ایه فعلا از گذاشتن هرگونه پست منتقدانه معذورم.

به دلیل تمام پست های انتقادی که تا به حال گذاشته ام عذرخواهی میکنم.

لاجرم خاموش کردم من دهان      گر تو خواهی از درون خود بخوان

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:57 توسط مشکات|

چه حکایتی شده است این پنجشنبه جمعه های ما،واقعا حکایتیست!!!

وقتی میگویم همه چیز از این جامعه شناس آب میخورد همه به من میخندند، میگویند: دچار توهم توطئه شدی! میگویند: خیال برت داشته جامعه شناسی را چه به این همه کار کردن اما ما هنوز هم پای حرفمان هستیم !

جامعه شناسی را میگویم هین جامعه شناسی که هرکداممان قبول شدیم تا همین الان هرکسی میبندتمان میگوید حالا چه کاره میشوی رفتی جامعه شناسی  من دقیقا از همین جامعه شناسی حرف میزنم !!!

چیز دیگری میخواهم بگویم ، حکایت اوقات فراغت همین است که باید به هرقیمتی پر شود الان ضمیمه ی یکی از روزنامه ها اسمی دارد به نام 6و7.هرهفته با یکی از هنرمندان مصاحبه میکند و درخلال حرفها نه به صورت ظریف و ریز، بلکه عیان از سبک زندگی هایی حرف میزنند که با کلیت جامعه ی ایرانی سنخیتی ندارد .و موضوعات این مصاحبه در کنار اینکه از زندگی خصوصی هنرمند حرف میزنند از اوقات فراغت؛سفر،گردش خوراک وهتلها وتورهای گران قیمتی که میروند و ورزش هایی که بیلیارد از اوجب واجباتشان است هم صحبت میکنند و از زندگی پر از نشاط و باروح این هنرمندان در پس این سبک زندگی که معرفی میکنند حرف به میان می اید.

و بعد از این مصابحه ی طولانی در بقیه صفحات روزنامه به معرفی انواع بازی های هیجان انگیز،پیشنهادهای مسافرتی اخر هفته به ناکجاابادهای تهران و دیگر شهرهای ایران، مراکز خرید اصلی، اغذیه فروشی های لوکس و گران قیمت پایتخت میپردازند و در صفحات بعدی  تبلیغات انواع تورهای مسافرتی- گردشگری کل ایران و جهان است .

همه ی این ها با جهان بینی مدرن شدن سازگار است و اصلا عجیب نیست که اگر اینطور نباشد باید تعجب کرد.

باوضعیتی که در دانشگاههای ما حکم فرماست که انگار باید باور کنیم که مدرن ترین رشته که علوم اجتماعی است(گیدنز) انقدر نهادینه شده است از جامعه شناسی اوقات فراغت بگیرید و جامعه شناسی توسعه الی اخر که بدیهیات این تئوری ها میشود همین چیزهایی که به طور روزمره افراد با آن درگیرند مثل روزنامه ها و مجلات  وحالا هم که به ضمیمه ها هم کشیده شده است.

من همه ی این مسائل را با این وضعیت، عادی تلقی میکنم. اما تناقض زمانی شروع میشود که در عکس هنرمند آن هفته سرتیتری داریم با این عنوان:هر سال فاطمیه دلم شور میزند و زیرتیتر آن نوشته شده:این روزها مومنان با مولایشان علی (ع) هم ناله شدند. وتناقض زمانی عیان، خود را به نمایش میگذارد که که زیر همه ی این سرتیترها و زیرتیترها با بازیگر معروف سینما و تلویزیون درباره  ی اینکه چگونه اوقات فراغت خود را میگذرانید صحبت میکند و وقتی روزنامه را باز میکنی اولین عکس آن در سوخته است و پایین آن معرفی حسینیه هایی هست  که برنامه برای سوگواری دارند و صفحه ی بعد آن از قیمتهای گردگشگری و زمان بندی کنسرت ها نوشته شده است.

اگر قرار است خیلی زود این دوران گذار به سمت مدرن شدن را طی کنیم لازم نیست که با علی (ع) هم ناله شویم که هرسال هم فاطمیه ای باشد و دلمان شور بزند ما باید دلمان شور بزند که نکند دلار بالا رفته روی تورهای مسافرتیمان تاثیر بگذارد .

این را به خودم هم میگویم تناقض تا یک جایی باورکردنیست از یک جای دیگر به بعد لث میشود.

حکایت پنجشنبه و جمعه های ما( ۶و۷)حکایت عجیب و غریبی نیست باید فکری به حالش کرد (ما هم  به سرگرمی نیاز داریم).

اما احساس میکنم سوال کردن هم چیز خوبیست چیزی که عجیب همه از آن فرار میکنیم!!!

راستی...

به الی عزیز بگویم :یک پیشنهاد دوستانه دارم این است یک بار از خودت بپرس توسعه یافتگی حتی با همین روندی که استاد درباره اش صحبت کرد یعنی چه؟واقعا توسع یافتگی یعنی همینکه خودت گفتی دفاع از بدیهی ترین حقوق زندگی..برای امید به زندگی بیشتر ..مرگ کمتر نوزادان... مشارکت اجتماعی سیاسی؟؟؟

اما نکته ی بعدی این است که اصلا ما هم اگر نمیخواستیم علم بومی و اسلامی را به قول شما در دانشگاهها مطرح کنیم ایا سوال از توسعه یافتگی به شیوه ای که همان استاد دلسوزی که شما درباره اش گفتی چرا عجیب است ؟؟؟واقعا همین سوالات باعث شده دانشگاه علامه طباطبایی باز هم به قول شما زندان شود؟؟؟

اما به نظر من زندان جاییست:

 که ما برای همیشه به حبس ابد نظریه ها محکومیم!!!

 

نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 1:14 توسط مشکات|

میدانید ایمانم چند سالیست که پا به فرار میگذارد !!!

شعار نمیدهم ،دروغ نمیگویم ،اغراق نمیکنم. راست راستش را میگویم !

من هر بار اتفاقی می افتد خوب و بد؛

 در کتاب هایم ،نوشته هایم ،عکس هایم دنبال ایمانم میگردم انگار ایمانم دوپا قرض میگیرد پا به فرار میگذارد و من دنبالش دائم دارم میدوم !!!

ایمانم این روزها از کوچکترین موقعیتی استفاده میکند و گم میشود و من مجبور میشوم برایش چادر گره زنم.

عید ،مهمانی،مسافرت و ...

از وقتی منِ من من تر شد ایمانم گم شد !

من آمدم جامعه شناسی بخوانم ما شوم اما من تر شدم!!!

میبینید اخرزمان شده است همه چیز وارونه شده است .

از مهمانی بیایی ایمانت پا به فرار بگذارد یعنی دنیا وارونه شده است دیگر؟؟؟

وگرنه احادیثمان چیز دیگری میگویند :

مَن زارَ أخاهُ المؤمنَ إلى مَنزِلِهِ لا حاجَةً مِنهُ إلَيهِ كُتِبَ مِن زُوّارِ اللّه ، وكانَ حَقيقا على اللّه أن يُكرِمَ زائرَةُ(هر كه نه به قصد نياز خواهى، بلكه براى ديدن برادر مؤمن خود ، به خانه او رود ، از ديداركنندگان خدا انگاشته شود و سزاوار است بر خدا كه ديدار كننده خود را گرامى دارد).

از مسافرت بیایی و ایمانت برود و دیگر پیدایش نشود خب دنیا وارونه شده است دیگر؟؟؟

 وگرنه نشانه ها به ما گفتند :

قل سيروا في الأرض فانظروا کيف کان عاقبه المجرمين(بگو: در زمين گردش کنيد و به سرانجام کار مجرمان بنگريد)

از عید که قرار بود منتظر قائم ال محمد باشیم اما چه ها که نشد دنیا وارونه شده است دیگر ؟؟؟

ما مِن يَومِ نَيروزٍ إلاّ و نَحنُ نَتَوقَّعُ فِيهِ الفَرَجَ(هيچ نوروزي‏نيست مگر آن‏كه ما در آن روز منتظر فرج هستیم)

من همه ی دق و دلی هایم را سر تو خالی میکنم جامعه شناسی !

قبلا من من ،بدون بهانه من بود حالا به بهانه ی ما من تر میشود!!!

وقتی آدم یعنی: سرمایه اجتماعی و اقتصادیش و چنین لباس مارک دار و چنان خودرو اش خب!!!

بوردیو دنیا وارونه شده است نه؟؟؟

وقتی چهار سال بی وقفه میخوانم زیربنای همه ی باورهایم پول است؛ همان پولی که استادمان با ذوق و شوق شعارش را میخواند: "انباشت کن انباشت کن این است عیسی این است موسی". وای من پیامبرانم را از دست داده ام !!!

مارکس دنیا وارونه شده است نه؟؟؟

من همه ی روزهای دانشگاهم خوانده ام ثروت، منزلت و قدرت روبنای تمام اندیشه های من است ؛خب معلوم است وقتی از مهمانی بر میگردم منزلت و قدرت میشود ملاکم!!!

وبر دنیا وارونه شده است نه؟؟؟

عیدها میگذارد  و یاد فرج فقط حدیث بالای اخبار ساعت 22 صدا و سیما است!!!

و مسافرت ها خواهم رفت و هیچ عبرتی از مفسدین و مجرمین روی زمین نخواهم گرفت!!!

و مهمانی هایی خواهم رفت که باز هم خدارا دیدار نخواهم کرد !!!

جامعه شناسی قرار بود من من ما شود من تر شد !

حالا ...

جامعه شناسی تو بگو ایمانم کجاست؟؟؟

من وقتی ایمانم پا به فرار گذاشت از همان اول رد پایش را گرفتم و برایش قران خواندم و این تنها امید بازگشت ایمان من است :

یا ایها الذین آمنوا آمنوا.

ای کسانیکه ایمان آوردید ایمان بیاورید!!!

نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 12:14 توسط مشکات|

بعضی مواقع انقدر باید به بن بست رسی که شوی موسی.

بله موسی (ع) را میگویم؛ همانکه در وسط یک بیابان گیرمیکند! تصور کنید: شبی در وسط یک بیابان با خانواده ات که باشی سخت تر راه را هم گم میکنی ،اینجا ته بن بست است!

انتهای این بن بست، آتش میبینی، نور میبینی، همین آخر بن بست پیامبر میشوی هم کلام با خدا میشوی ...

تنم میلرزد این چه نشانه ای است :

إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى "همانا من پروردگار توام کفش هایت را از پا دراور تو اینک در وادی مقدس طوی هستی".

شروع میشود حالا که بن بست تمام میشود راهها باز میشود، دریا شکافته میشود، قارون به قعر زمین میرود، ساحران به زمین می افتند، خدا هم کلامت میشود  و ...

اما فراموش نکن همه چیز از بن بست شروع شد و کفش هایی که باید جدا میشد!!!

حالا که  به بن بست رسیده ام

 کفش ها را از پا دراوردم باید از تن جداشم ،

خدایا آتش نشان ده

من نور میخواهم نور...

نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 18:46 توسط مشکات|

 موضع خدا این وسط انتخابات از همه بهتره گیر و گور زیاده گیر نکن:

"همانا خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر آنکه خودشان تغییر دهند".(سوره رعد آیه ۱۱)

نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 19:18 توسط مشکات|

حکایت روزهای زجر دیگر قدیمی شده، از بس که انتقاد و تعریف و تمجید را همه در همه جا شنیدن!

اما یه نکته حائز اهمیت است ؛البته تیپولوژی تماشاگران جشنواره ی زجر خودش یک موضوع جداست اما  چیز خیلی جدیدی هم نیست اما مهم است!

اینکه در یک چنین جشنواره هایی حافظه ی جمعی به وجود می آید را کسی انکار نمیکند، اما این حافظه به هیچ عنوان شبیه هم نیست، و در آخر هم به اشتراک نخواهند رسید.چون:

تیپپولوژی اول:یک سری افراد خوشحال و خندان بلیط را به طور فله ای میخرند و گله ای میبینند و خجسته تر دو نظر بیشتر ندارند؛ عالی بود یا  افتضاح بود!!!

تیپپولوژی دوم:این عده خیلی هم خوشحال نیستند اما فیلم را کمی با دقت بیشتر میبینند که علاوه بر دونظری که در دسته اول هم دادند(عالی بود یا افتضاح بود)یک نظر دیگر هم دارن: بد نبود و یکم بیشتر درباره ی فیلم توضیح میدهند!!!

تیپولوژی سوم:دسته ی موردنظر ما همین ها هستند که جشنواره را فارغ از خوب یا بد بودنش به زجراورترین اتفاق اجتماعی ممکن میکنند !!!

با ژستی کاملا هنرمندانه و فهمیده فیلم را میبینند و انقدر درگیر ساخت خوب فیلم میشوند، خدارا بنده نیستند برای کمی دید منتقدانه محتوایی!

این دسته که دوستان به ظاهر خودی بسیار در آن جا دارند، فیلم را برای دسته چهارم به طرز وحشت انگیزی نفرت امیز میکنند!!!

چرا چون انقدر ظاهربینند که دسته ی چهارم را وادار میکنند، با دیدی کاملا معترضانه فیلم را ببینند نه حتی منتقدانه! چون این تیپولوژی نامبرده شده دقیقا در چهارچوب سینما گیر کرده و دقیقا کارگردان را به هدف خود رسانده و در واقع گولدن گلوب برای آنها هست نه برای کارگردان ؛چون از نشانه شناسی هنری که میکنند از کارگردان هم فراتر میروند حتی چیزی که کارگردان به آن توجه نکرده را  انها اصرار در اصرار هنری میدانند!!!

تیپولوژی چهارم:این دسته در وهله ی اول هیچ پدر کشتگی با فیلم و کارگردان ندارند خوب را خوب، بد را هم بد میگویند؛ مثل بقیه انتخاب های زندگیشان ، اگر محتوا بد بود هیچ اصراری ندارند که ساخت خوب فیلم را انکار کنند و بالعکس!

 اما این تیپولوژی به یک شاخه ی دیگری هم تبدیل میشوند؛که با دیدی کاملا منصفانه و البته منتقد وارد میشوند اما به خاطر حرص و بغض نسبت به دسته ی سوم به افرادی کاملا معترض و غیر منصف تبدیل میشوند که این دسته هم قابل توجه هستند !!!

این روزها تمییز آدم ها فاکتور های زیادی میخواهد ،دیگر چون آدم خوبیست و ظاهرشم خودیست نمیشود گفت خب انتخاب درستیست !!!

این روزها باید حواستان را خوب جمع کنید ؛

گاهی خودی ها عین بیخودن !!!

نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 19:4 توسط مشکات|


آخرين مطالب
» اینجا جای من نیست
» عذرخواهی
» 6و7
» اول قدم آن است که اورا یابی اخر قدم آن است که با او باشی
» انتهای بن بست
» موضع گیری سیاسی خدا
» جشنواره ی زجر یا فجر
» تحسس
» غزل دلی
» پیچ تاریخی
Design By : Pars Skin